![]() |
![]() |
|
|
چه رسم جالبی است، |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 مرداد1391ساعت توسط صابر |
|
![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت توسط صابر |
|
|
چند باری میشد که تصمیم گرفته بودم از فرصتهای بیکاری خود استفاده کرده و یک مسافرت یک روزه به جمهوری خود مختار نخجوان داشته باشم . از آنجایی که معمولا قبل از سفر همیشه سعی خود را معطوف به جمع آوری اطلاعات دقیق از مکان و زمان مسافرت میکنم , باز هم از این امر استفاده کردم ولی جالب این است که 99 درصد از کسانی که در مورد نخجوان از آنها سوال میکردم میگفتند : ول کن بابا اصلا ارزشش رو نداره . اون یکی میگفت : پولم از پارو بالا بره نخجوان نمیرم و دیگری میگفت : خبریه ؟ آب زمزم خون ات کم شده ؟ یا با کسی قرار داری بیشتر دوست داشتم با خانمم این مسافرت رو برم که با اومدن مارال و اینکه هنوز حتی 50 روز از عمرش نگذشته است از این امر پشیمان شده و تنهایی به سفر اندیشیدم. به هر حال شب تصمیم خودم رو گرفتم و صبح ساعت 5 از تبریز به سمت جلفا راه افتادم . هوا اونقدر دلچسب و خوب بود که بعد از گذشتن ازشهر صوفیان کنار نهر آبی نمازم رو خوندم و زیر آسمون بی ادعای خدا روی خاک دراز کشیدم . ساعت 7 با جلفا رسیدم و ماشین رو توی یکی از پارکینگها گذاشتن . توی مسیر خروجی مرز قیمت " مانات " رو پرسیدم و 50 هزار تومان که حدود 36 منات میشد عوض کردم ( هر منات 1400 تومان ) . البته توی نخجوان پول رایج ایران رو قبول دارند ولی نه هر جایی. پاسپورت و خروجی 15 هزار تومانی و 1500 تومان عوارض شهرداری تنها پولی بود که باید پرداخت میشد . مراحل خورج خیلی آسان و بی درد سر انجام شد . خانواده های مرز نشین با برگ سبز رنگی که در دست داشتند بدون خروجی میتوانستند تردد کنند . محوطه بعد از مرز در خاک آذربایجان و در منطقه خود مختار نخجوان بر عکس ایران از ازدهام و جار و جنجال راننده تاکسیها و شلوغی و کلاه برداشتن و گذاشتن خبری نبود . تاکسیها همه بنز و یا بی ام و مدلهای 2007 یا 2008 بودند . به گفته برادرم دنبال " اورهان " گشتم و چند دقیقه ای منتظر اومدن اون شدم . جالب بود وقتی فهمیدند من دنبال شخص خاصی میگردم , خود راننده ها بهش زنگ زدند که " مهمون " داری و بهم گفتند که میگه الان خودم رو میرسونم . به هر حال از مرز جلفا که بهش گمرک نخجوان میگفتند راه افتادیم , لذت ماشین سواری با ماشینهای مدل بالا اون هم مرسدس از وقتی که قطر بودم از یادم رفته بود . سر صحبت باز شد و من اسم برادرم رو آوردم وراننده کلی تحویلم گرفت و بین راه گفت هتل " دوز داغ " میری یا کلوپ شبانه . گفتم هیچ کدوم , با نگاه تعجب انگیزی بر اندازم کرد و گفت پس برای چی اومدی نخجوان ؟ انگار حرفهاش تحقیرم میکرد , گفتم مگه هر کی میاد اینجا برای عرق خوری میاد ؟ گفت مگر شما ایرانیها بهانه دیگه ای دارید برای اینجا اومدن . چند دقیقه ای سکوت کردم ولی ...خون توی رگهام منجمد شده بود . غریبا وطن ... بی نوا وطن . با صدای بلند که طرف رو کمی تحت تاثیر قرار بدم گفتم میریم " دوز داغی " ( کوه نمک ) میدونستم باید از شهر خارج بشیم و حدود 20 دقیقه مسیرمون طول میکشد . دوز داغی با یک ورودی بسیار زیبا و اروپایی آخر مسیر و جاده ای بود که طی کرده بودیم , با اجازه گرفتن از پرستارها !!! برای بازدید از داخل غار وارد محوطه غار شدیم . تونلی با ارتفاع حدودی 2.5 متر و عرض 3 متر , با توضیحاتی که مسئول حراست داد فهمیدم این غار در دل کوهی نمکی که قبلا برای برداشت و استخراج نمک در زمان جنگ جهانی دوم مورد استفاده قرار میگرفت که بعدها با آزماشهای مختلف کشف شده بود که تنفس در محیط این غار با رطوبت بالا و گازهای پخش ده از سنگ نمک موجود , بیماریهایی همچون آسم , برونشیت , زخم حنجره و ... را التیام میبخشد . گلوی من نیز شروع به سوزش کرده بود همانند زمانی که غرغره آب نمک کرده باشیم . محیط زیبا , نور پردازی عالی , معماری آرامش بخش و اطاقهای مریضها که دارای تخت و تلویزیون و یخچال بود و با دیوارهای مشبک خوش خط و نگاری از همدیگر جدا شده بود . کافی شاپ , صندلیهای راحتی برای جمع شدن چند نفری دور هم , راهرو پیاده روی روی خاک نمک ( که برای درمان قارچهای پا در نظر گرفته شده بود و ... . محیط آنقدر زیبا و دلشین بود که اصلا یادت میرفت داخل یک غار طولانی قدم بر میداری . حراست داخل غار نیز رسم مهماندوستی را با یک چای خوش طعم به جا آورد و از آنجا بیرون آمدیم و راهی مقصد بعدی شدیم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 31 اردیبهشت1390ساعت توسط صابر |
|
|
اشک های محمد مایلی کهن، در چند روز اخیر چنان فرصتی به دست رسانه های زرد داده است تا به هر طریق ممکن بر هجوم و اهانت به مردم آذربایجان بیافزایند.
محمد مایلی کهن در مصاحبه مطبوعاتی خود سخنان زیبایی زد که احساسات اکثر مردم را برانگیخت و به نوعی همگی انگشت اتهام را به سوی هواداران تراکتور و فرهنگ آذربایجانی نشانه رفتند. ولی باید اندیشید که چرا ما در اینگونه مواقع باید اینگونه عنان احساسات خود را از دست می دهیم و بی منطق سخنان فردی همچون مایلی کهن را می پذیریم؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 اردیبهشت1390ساعت توسط صابر |
|
|
دخترم مارال ...متولد ۱/۱/۹۰
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 19 فروردین1390ساعت توسط صابر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 بهمن1389ساعت توسط صابر |
|
|
سلام رضااااااااااااااااا تو رضااااای منی ی ی ی ی ی ی ی ی ی دلم گرفت دیروز ظهر مثل همیشه دلم میخواست رضا که وارد دفاتر میشه و با اون چشمهای پف کرده ازخواب ظهر بیاد طرف و من بهش بگم " کجا بدید نبیدی " .... نمیگم جدایی از کار برام سخت نبود چون توی این مملکت ....ولش کن از این مملکت هر چی بگم کم گفتم پس بی خیال اما اون موضوعی که غمگینم کرد جدایی از دوستان خوبم بود ... خوب فکرش رو بکنید هر روز صبح من که اولین نفر توی سالن بودم با یک یک این آدمها سلام و احوال پرسی میکردم ... رضا مرشدی ... خادمی ..منوچهری ...درستکار ... یزدانی ...عربی خان ...شعبانی صادقی ...حسینی ... قهرمانی ... خوش پرور ... فرزین نیا ... غیبی ...جد باباااااا ... سلطانی ها ا ا ...نصر آبادی ... منتصر نیا ... محمد حسینی ... اسماعیلی ... لک ...معینی ... موسوی ... مویدی ...محمد آقا ... شاه جلال الدین ...انتشاری ... اسفندیاری ... محمدی ...ترنجی ...درویش نژاد ... گل منش ... بچه های خوب راه اندازی ...فرجی ...حائری ... احسان ... سید صابر ... محیط آبادی ... بهرامی ... جعفر نژاد ... زردشت ...صابری ... خلج ... همدانیان ...۱۰۰ نفر دیگ که الان واقعا شرایط نوشتنش رو ندارم ... نمیدونید چقدر شاد بودم از صبح دیروز موبایلم شده بود مسیج بارون ... خدایا چقدر خوشبختم که دوستهام .. دوستم دارند ... چقدر شادم که وقتی جملات قشنگ رفقای با مرامم رو میخونم و میتونم به داشتن این دوستان عزیزافتخار کنم ... خدایا ازت ممنونم ... خدایا همیشه اونها رو زیر باران رحمتت سرشار از شادی و خوشبختی قرار ده ... و .... دیگر هیچ .... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 31 شهریور1389ساعت توسط صابر |
|
|
گرانفروشی همراه اول بررسي ميشود
شهريور 1389 - ایران- هفته گذشته معاون
سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی اعلام کرد که این سازمان در نامهای به
شرکت ارتباطات سیار (همراه اول) اعلام کرده که فروش سیمکارت با قیمت 288 هزار
تومان غیرقانونی است و براساس پروانه مخابرات، این اپراتور دیگر مجاز به فروش سیمکارت
به این قیمت نیست. آنگونه که رضوانی گفته بود، در این نامه کتباً به همراه اول
اعلام شد که براساس پروانه، یعنی عرضه سیمکارت دائمی صفر با قیمت 150 هزار تومان،
فروش داشته باشد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 23 شهریور1389ساعت توسط صابر |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 مرداد1389ساعت توسط صابر |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 مرداد1389ساعت توسط صابر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خدایا ! مگذار دعا کنم که مرا از دشواری ها و خطرهای زندگی مصون داری ، بلکه دعا کنم تا در رویاروئی با آنها بی باک و شجاع باشم . مگذار از تو بخواهم درد مرا تسکین دهی ! بلکه توان چیرگی بر آن را به من ببخشی .
|
| پیوندها |
|
جمعيت خيريه قلبهاي سبز مهندسي سازه هاي دريايي 118 كل كشور آرشيو روزنامه همشهري استخاره با قرآن پيش بيني ارتفاع موج هواشناسي دريايي فیلتر شکن فالت بگيرم وبلاگ دانلود نشريات عمران |
|
RSS
|